18/06/2026
دنیا چهرهاش را میشناخت، اما او نمیدانست که دنیا او را میشناسد.
در دسامبر ۱۹۸۴ میلادی ، عکاسی وارد اردوگاه پناهندگان در نزدیکی پیشاور پاکستان شد.
درون یک چادر مدرسهٔ موقت، دختر نوجوان افغانستانی با چشمان سبز و خیرهکننده نشسته بود.
او دوازده سال داشت.
یتیمِ جنگ و پناهنده بود و کودکی بود که در همان سن کم، بیش از آنچه بسیاری از مردم در تمام عمرشان تجربه میکنند، از دست داده بود.
نامش شربتگل بود.
عکاس، استیو مککری، تنها یک تصویر از او ثبت کرد.
یک عکس، یک لحظه، یک نگاه مستقیم به دوربین.
چند ماه بعد، آن تصویر روی جلد مجلهٔ نشنل جیوگرافیک منتشر شد.
دنیا شیفتهٔ او شد، این عکس به یکی از شناختهشدهترین پرترههایی تبدیل شد که تاکنون منتشر شدهاند.
در مجلات، کتابها، نمایشگاهها، صنفهای درس و مستندهای سراسر جهان به نمایش درآمد.
میلیونها نفر آن چهره را میشناختند، اما تقریباً هیچکس شخصِ پشت آن تصویر را نمیشناخت، حتی خود شربتگل.
در حالی که تصویرش شهرتی جهانی پیدا کرده بود، زندگی او در گمنامی ادامه داشت.
ازدواج کرد، فرزندانی را بزرگ کرد و زندگی پر از بیاطمینان یک پناهنده را تجربه کرد که میان افغانستان و پاکستان در رفتوآمد بود.
بر اساس گزارشهای تاریخی، او هیچ اطلاعی نداشت که عکسش به نمادی بینالمللی تبدیل شده است.
برای هفده سال، یکی از مشهورترین چهرههای جهان متعلق به زنی بود که نمیدانست مشهور شده است.
سپس در سال ۲۰۰۲ میلادی تیمی از نشنل جیوگرافیک او را در افغانستان پیدا کرد.
با استفاده از روشهای پیشرفتهٔ شناسایی، پژوهشگران تأیید کردند که زنی که یافته بودند همان دختری است که در سال ۱۹۸۴ از او عکس گرفته شده بود.
وقتی عکس را به شربتگل نشان دادند، گفته میشود که آن نخستین باری بود که خودش آن را میدید.
تصویر او سراسر جهان را پیموده بود. اما خودش نه.
حتا پس از آنکه هویتش برای جهان آشکار شد، آوارگی همچنان زندگیاش را شکل میداد.
او در سال ۲۰۱۶ میلادی پس از دههها زندگی در پاکستان، از آن کشور اخراج شد.
وقتی در آگست سال ۲۰۲۱ میلادی افغانستان دوباره تحت کنترل طالبان قرار گرفت، شربتگل بار دیگر با آیندهای نامعلوم روبهرو شد.
در همان سال، ایتالیا از طریق یک برنامهٔ بشردوستانه او را تخلیه و به آن کشور منتقل کرد و به او وضعیت پناهندگی اعطا نمود.
تا آن زمان، دختری که در آن عکس مشهور دیده میشد، بخش بزرگی از زندگی خود را در جستوجوی پناه و امنیت گذرانده بود.
آنچه داستان شربتگل را چنین تأثیرگذار میکند این است که ما را وا میدارد فراتر از خودِ عکس نگاه کنیم.
فراتر از چشمان سبز، فراتر از تصویر روی جلد و به انسانی بنگریم که زندگیاش مدتها پس از فشرده شدن دکمهی شاتر ادامه یافت.
ثبت آن عکس تنها یک ثانیه طول کشید اما آوارگی او دههها ادامه داشت.
دختری پناهنده تصویری مشهور در سراسر جهان و زندگیای که نه با شهرت، بلکه با بقا و ایستادگی تعریف شد.
اما پرسش این است که آیا داستانهای پشتِ عکسهای ماندگار و نمادین، میتوانند از خودِ تصاویر تأثیرگذارتر و قدرتمندتر باشند؟