30/05/2026
مشکل از جایی شروع شد که آدما از هم دور شدن
زن از شوهر
خواهر و برادر از هم
مادر بزرگ از نوه...
حتی بقال و سبزی فروش محل دیگه با ما دوست نیست دیگه از اون شوخی بیمزهها هم نمیکنن باهامون
مشکل از جایی شروع شد که کمتر دست دادیم
کمتر بغل کردیم
کمتر بوسیدیم
حتی موقع نشستن با فاصله از هم نشستیم
مثلا وقتی بچه بودیم موقع عمو زنجیرباف دستامون و محکم بهم فشار میدادیم و گروه بودیم، تیم بودیم،خوش بودیم، فریاد کودکانه میزدیم
مشکل از جایی شروع شد که کمتر باهم گوچی گوچی کردیم، کمتر هِرهِر کِرکِر کردیم، کمتر جک گفتیم
کمتر قهقه زدیم و کمتر دلخوشیم
مشکل از جایی شروع شد که بقالی ها دیگه بوی خوب نمیدن،نونواییها، کبابیها... سالهای قبل حتی نون بلکی خالی هم مزه بهشت میداد..میدونی ما تو گذر زمان خیلی چیزا رو از دست دادیم که منبع انرژی و حالْخوبْکن بودن
اما چاره ای نیست. باید زندگی رو ادامه داد،باید به چیزایی دلخوش بود!
باید زندگی رو زیباتر کرد، لذت برد و عاقب تو خوشی و حال خوب مُرد.
راه دیگهای نداریم واقعا
پس دستای همو محکم فشار بدیم، با محبت همو نگاه کنیم و همو از ته دل به آغوش بکشیم
بیا حال همو خوب کنیم.....
بیا باهم حرفای خوب تبادل کنیم
بیا حالمون خوب باشه...