02/06/2026
۱۲ ساله که ارمنستان، خونه دوم منه.
۷ سال پیش، تو چنین روزی، تصمیم گرفتم این رابطه رو رسمیتر کنم. یه شرکت ثبت کردم.
پر از امید. پر از برنامه. پر از رؤیا.
اما اون شرکت، با همه تجربهای که پشتش بود، اونطور که تو کتابا میگن "موفق" نشد.
موانعی اومدن که پیشبینیشون نکرده بودم. زمین خورد. من هم باهاش زمین خوردم.
ولی یه چیزی رو این ۱۲ سال، و مخصوصاً ۷ سال اخیر، بهم یاد داد:
شکست یه شرکت، به معنی شکست آدم نیست.
یه فصل سخته، اما پایان قصه نیست.
امروز، بعد از ۷ سال، من هنوز اینجام.
نه با یه شرکت بینقص، بلکه با ۱۲ سال تجربه زندگی و کار، با دستهایی که کار کردن، چشایی که بازتر شدن، و قلبی که هنوز میتپه برای کمک به هممسیراش.
الان از همون چیزایی مینویسم که کاش یکی ۷ سال پیش بهم گفته بود:
"قبل از ثبت شرکت، قبل از گسترش کار، قبل از اقامت، یاد بگیر چطور پول بسازی و از کارت محافظت کنی."
"ندا این بار قرار نیست فقط یه اسم باشه.
قراره فانوسی باشه برای اونایی که نمیخوان مسیر پر از چاله من رو برن.
برای همه اون شبهای سخت که ساختنم، ممنونم.
برای تو که هنوز اینجایی و این رو میخونی، ممنونتر.
راه تازه شروع شده. 🤍
---
پ.ن: کامنتهای این پست رو میبندم. چون معتقدم بعضی گفتگوها باید در خلوت و آرامش شکل بگیرن، نه زیر سایه قضاوت جمع.
اگر دلخوریای از گذشته مونده، اگر سوالی داری، یا حتی فقط دلت میخواد یه چای مجازی با هم بخوریم، راهش این نیست که زیر پست بنویسی. راهش اینه که بیای تو دایرکت. 🤍